.

.

.

.

توجیه

به چشم جوی من آن سنگ خارایم

که این سیالی و وارستگی را بر نمی تابم

زلال خواب او را با سیاهی ها می آلایم

 

به چشم من همین جوبار

گریز فرصت و عمر و توانائیست

و از آن روی بر این جوی ُخود را می کنم دیوار!

 

من از جوی جوانی همچو سنگی بر نشیب راه جا ماندم

همین بس نیست در توجیه این رفتار؟

 

اسفند ۸۷

ادامه مطلب ...

سه گانی ها4


اگر این خطای دید است چرا هنوز برجاست؟

و برغم این چراغانی بی حساب گوید

ظلمات حکم فرماست!

2

چگونه برگ خزانی نترسد از جانش؟

که مثل شعلهء فانوس رو به خاموشی

به فوت باد گره خورده است پایانش

3

گفتی که وقتی بیائی

گرمای مهرت کند پاک اشک جدائی

قندیل بسته ست اشکم کجائی؟

4

یک لحظه از خزیدن و تشویش دادنم

جانش نیآرمید

این عقربک که مو شود از زهره اش سپید


ادامه مطلب ...

شازده

غوطه ور در خلسه ای سنگین

می فشارد زانوان را در بغل مدهوش

در سر منگش دوار خاطرات دور

منقلی در پیش او خاموش

خفته در خاکسترش وافور


در جلو خان سرای کهنه اسلوبش

شازده کز کرده همچون جوجه ای بیمار!

پا گرفته در رگ و پودش خمودی گنگ

...می شود رویای او شیرین و شیرین تر

خواب او آرامک آرامک شود سنگین و سنگین تر

بر تنش سر می کند سنگینی آهسته

خواهد افتادن سوی پائین که یک باره

چرت شیرینش شود پاره

و ازین سان ماجرا ها می شود تکرار پیوسته.....


پیش چشمانش درندشت حیاطی پیر و تاریخی

می نماید چهره ای منحوس و دهشتناک:


خانه ء ویران 

انتظام سنگفرشش را شکاف افتاده است از بوته های هرز

بر کبود آسمان دست تمنای درختانش

چنگ می یازد


ادامه مطلب ...

سه گانی ها 3


نیم آن ترس است و نیم دیگرش اعجاب

آنچه هر شب می رباید روح تو از تو

اژدهای بالدار آسمان خواب!

۲

پنداشته این عنکبوت ،قوتست!

غافل که بهم ریخته بنایش

صیدی که گسسته ست تارهایش

۳

صبح سراسیمه مثل رعشه ء صرعی

در تن این شهریان رمق نگذارد

بی سببی نیست کس قرار ندارد

۴

گردبادی که پیچیده در این صحاری

آشنا با جنون است

خاربنها چه دانند از بی قراری

ادامه مطلب ...

سه گانی های 2

1


تا اصطکاک نعل سمند صبح

آتش جهاند از همه آفاق ناگهان

برخاست دود تیرگی از دشت آسمان!

۲

هر چند نا رواست

می پروریم در دل خود اضطراب را

این موریانه ای که بقایش زوال ماست

۳

مچاله می شود این آرزوی دور و دراز

که بادبادک شادی در این وزیدن یاس

فراز بام تو آید دوباره در پرواز

 

۳

هرچه تعلل کند بر او حرچی نیست

قاصدک شرمسار تا که نگوید

منتظران زمانه را فرجی نیست

ادامه مطلب ...