.

.

.

.

تامل

هرگز نمی تواند

از خاک بر جهد

گیرم هزار بال بگیرد به عاریت

هرگز نمی تواند



بیهوده آبروی پرش را دهد به باد

این مرغک ترانه به مزدی که سینه اش

با رخوت هوای قفس دارد اعتیاد


ادامه مطلب ...

غزل قدمائی

هر گز از لوح دلم نقش تو زایل نشود

جز به ابروی تو این دلشده مایل نشود

طالع بی شفقت هرچه فسون انگیزد

باز هم بین من و وصل تو حائل نشود

از ازل تا به ابد راتبه ء فیضش نیست

هر که حرمت به شهیدان تو قائل نشود

بهل اسباب تکلف،که محب صادق

در طریقت متوسل به وسائل نشود

وقت مردن همه ء دغدغهء شمع آنست

که دلی غرق در این ظلمت هائل نشود

نه دل من به نگاهی سبق از مجنون برد

کیست تا واله آن ماه شمایل نشود؟

پرده از باطن این مدعیان افتد اگر

به ره راست دل کس متمایل نشود

هرکه از غیرت خونش نهراسد تیغت

به سرافرازی این مرحله نائل نشود



روشن

چون سنگواره ای که براو سالهای سال گذشته ست پرملال

از تو به توی غربت اعصار

سر بر کشیده است

و در خیال آنکه بر آشوبد این سکوت

پر می زند نگاه غمینش چه خسته بال

روشن1

ای شیر کورزاد رعیت نژاد راد

کو بادپا سمند خروشان تو" قیرآت"2

کو "چم لی بئل3 "نهانگه مردان با ثبات

روشن

تیغ برهنه ات

کنج کدام موزه فتاده ست

سازت که یک زمان

هم پای با خروش دل عاصی تو بود

در دستهای پیر کدام "آشیق"4

اینک زبان به شکوه گشاده ست

روشن

"سارا"5 هنوز بانگ حزینش رسد به گوش

گرید هنوز " خان چوبانی 6" در دلش خموش

گر ژرف بنگری به ارس بینی

گویا به جای آب

خوناب چشم ماست که اینسان کند خروش

گر ژرف بشنوی

طوفان خشم ماست که کولاک می کند

در قله های سر به فلک سای برف پوش

روشن ببین که درد جدائی7

-این زخم چرکیی که رسیده به استخوان-

امّید از التیام بریده ست

روشن ببین که دست سیاست

بین برادران

دیواری از محال کشیده ست

اینجا زمان که بود زمانی گریزپای

پایش فرو شده ست به گرداب ریگزار

حتی نسیم هم که بیارد پیام دوست

باید اجازه گیرد از سیم خاردار8

روشن نمان خموش

از رخوت تحمل بیداد ها در آ

فریاد کن جراحت این زخم کهنه را

بهمن 1369

1.روشن از قهرمانان افسانه ای آذربایجان است.بدلیل اینکه پدر او که مهتر اسبان خان بود و بدستور خان از هردو چشم نابینا شده بود ،کور اوغلو نامیده می شد.او با مبارزه اش خواب را بر خان ظالم حرام کرد.

2.قیرآت نام اسب معروف کوراوغلو

3.چم لی بئل نام پناهگاه کوراوغلو و دوستانش

4.آشیق نوازنده های محلی اذربایجان هستند

5 و 6.سارا نامزد چوپان خان (خان چوبانی)بوده که در شب زفاف توسط عوامل خان دزدیده می شود اما برای اینکه بدست خان نیفتد در بین راه خود را در رود ارس می اندازد.

7.اشاره به ترانه معروف آیریلیق (جدائی)

8.این تعبیر را از نزار قبانی عاریت گرفته ام

ادامه مطلب ...

اسطوره



ممکن که کند -غیر من- این ناشدنی را

یعنی شکند هیبت دیوار منی را

دیوارمنی را که میان من و مقصود

انداخته این فاصله ی اهرمنی را

این فاصله ی غفلت و افسوس که بگذاشت

از کف بدهم فرصت نایافتنی را

در تور  ِ تو این ماهی لغزنده نماند

مادام که واقف نشوی فوت و فنی را

بر عزم خلیلانه چه امد که نیارست

تجدید کند خاطره ی بت شکنی را

آن را که بیابان طلب پای نفرسود

باور نکند سعی اویس قرنی را

شیرینی ِ عشق است که اسطوره بسازد

فرهاد چه داند هنر کوه کنی را

آلاله چو بیند عَلَم غیرت عشاق

از یاد برد دعوی خونین کفنی را

ادامه مطلب ...

فوت

می برد قیچی موج

رشته ء آرزویش-رسیدن به خشکی-

داده از کف تعادل

هرچه دارد به آب خروشان سپارد

بلکه پا را به ساحل گذارد

غافل از آنچه پنداشت سمت ِ سلامت

آنسوی حوض سنگی ست!

چیست در باطن این هیاهو

موجی از فوت بادی که هردم

سرنشینان این قایق کاغذی را

می کشاند ازین سو به آن سو