گل مهتاب چون نقشی دل انگیز*
شکفته در میان مخمل شب
طنین می افکند آوای جوبار
در اعماق سیاه جنگل شب
گهی از گوشه ی یک قصر ویران
به گوش آید نوای جغد پیری
گهی از اسمان پر ستاره
شهابی بگذرد مانند تیری
جهانی در حریر پرده ی خواب
رهاکردند تن از رنج ایام
منم این روح سر گردان بیتاب
که نگذارد مرا آسوده آلام
شبی بود و من و مهتاب روئی
به نور سیم گون مه نشسته
به هم پیوسته جان عاشق ما
و از هر قید دامن گیر رسته
نوای جویبارم پند می داد
که در یاب این دم فانی نپاید
اگر غفلت کنی بخل زمانه
بساط این تنعم می رباید
شهابی بود این دیدار گوئی
که گم شد در شب تار جدائی
دریغا آن بهشت آغوش بد عهد
ببرد از یاد حق اشنائی
بنال ای بوم بی سامان غمگین
که جای ناله و فریاد این جاست
چرا ویرانه پس کنج دلم چیست
فرود آ چون خراب آباد این جاست
دی ماه 1370
*در ایام دانشجوئی دوستی داشتم که علاقه مفرطی به اشعار فریدون مشیری داشت و همیشه از شعر های من انتقاد می کرد.روزی به ایشان گفتم که اشعار رمانتیک کلا با یک فرمول خاص سروده می شوند و سرودنشان کاری ندارد.ایشان گفتند اگر راست می گوئی یکی از این شعرهای فرمولی را تو بنویس.
که حاصل این شعر سفارشی شد
یکی از نخستین شاعران دوره قاجار که به موازات تحولات و دگرگونی های نهضت مشروطه شعر خود را در خدمت اجتماع نهاد و از فضای بسته ای که شعرای دربار ی زمان بازگشت ادبی به تبع مقتضیات زمانی خاص دوره خود ایجاد کرده بودند خارج شد،ادیب الممالک فراهانی بود.
ادیب الممالک مثل سایر اسلاف خود شعر و شاعری را با مداحی آغاز کرده بود و.مثلا در جشنی که در سال 1308ه.ق به مناسبت تولد مظفر الدین شاه ترتیب داده شده بود ایشان را که به بزدلی معروف بود چنین ستوده بود:
ز هیبتت جگر سنگ خاره نرم شود
چنانکه آهن شد نرم در کف داوود
تو می توانی غلطاند ماه را ز فلک
چنانکه فرهاد از کوه بیستون بنمود
ادیب الممالک مدت مدیدی از عمر خود را در دستگاه حکومتی و محیط آلوده قدرت گذرانده بود ولی بر اثر تاثیر برگرفتن از دگرگونی زمان و آشنائی با افکار جدید که طی مسافرت به روسیه آن زمان به آن دست یافته است به یکباره تغییر رویه می دهد و ضمن محکوم کردن متحجرین ، بسیاری از هم مسلکان خود را مورد انتقاد قرار می دهد:
ای ادبا تا به کی معانی بی اصل
می بتراشید ابجد و کلمن را
ای شعرا چند هشته در طبق فکر
لیموی گلبوی یار و سیب ذقن را
این همان حالت است که در اصطلاح امروزی
(vigilance of consciousness)
نامیده می شود (بیداری وجدان) نامیده می شود.اما آن تحولی نیست که
ادامه مطلب ...
گویند راویان که چو از شدت مرض*
حجاج-حاکم اموی-گشت محتضر
می گفت با طبیب فرومانده در علاج
اکسیر تو نکرد چرا ذره ای اثر؟
من آن کسم که پنجه ء بیداد گسترش
از شیعیان مجال تنفس گرفته بود
در سایه شکنجه و کابوس قهر من
در شام کوفه نور حقیقت نهفته بود
من آن کسم که گردن ابن جبیر را
گفتم به غیر قبله ببرند از غضب
وقتی جواب داد که در هر طرف خداست
گفتم به روی خاک ببرند از عقب
از آن زمان توهم آن نعش هولناک
یک لحظه از برابر چشمم نمی رود
گوئی سر بریده به من می زند نهیب
این وهم با دوای تو ساکن نمی شود
یک تکه گوشت را به نخی بست آن طبیب
فرمود تا ببلعد و آنگه کشد برون
محصول آن معاینه : بر روی تکه گوشت
چسبیده کرمهای فراوان و گونه گون
گفتا طبیب چاره چه جوئی که این گزند
از تیر آه خیل ستمدیدگان رسید
حجاج گفت پند به ناصح فروگذار
در کار خویش کوش که دردم امان برید
گفتا طبیب دست فرو شو که همچو کوه
آوای تو به جانب تو بازتاب یافت
هی می زدی به توسن عصیان شتابناک
غافل که این سمند به بیراهه می شتافت!
تابستان ۷۵
* بر اساس داستانی از کتاب هزار ماه سیاه

من-رضا همراز -محمد فرید
تابستان 1371
بیشتر افراد هم سن و سال من که در فضای ادبی فرهنگی تبریز در سنوات 70 نشو و نما یافتند خواه نا خواه هرو قت که می خواهند یادی از گذشته کنند فضای قهوه خانه های سنتی در ذهنشان تجسم می شود یعنی جائی که می توانستند دور از مزاحمت و اذیت نا اهلان چند ساعتی را با هم دردان سر کنند و نوشته هایشان را حک و اصلاح کنند .قهوه خانه سوای اینکه فضای بی در و پیکر و گل و گشادی بود که امکان مراجعه هر فردی از قشر فرو مایه و احیانا بزه کار هم داشت برای هنر مندان رشته های گوناگون در غیاب وجود مراکز و خانه های فرهنگی حکم پاتوق یافته بود و در این بین کسانی بودند که حکم طفیلی در مورد آنان صادق بود یعنی برغم اینکه از هر گونه ذوق و سواد و استعداد و حتی ادب عاری بودند و به درد هیچ کاری جز علافی و نمامی نمی خوردند سعی کرده بودند با نزدیک شدن به محفل های هنرمندان برای خود شخصیتی پیدا کنند و متاسفانه منشا بیشتر تصادم ها و اصطکاک ها بین شعرا سخن چینی این طفیلی ها بود.
قهوه خانه نشینی یک تاثیر منفی بدی نیز بر جامعه شعرا گذاشته بود و آن اینکه شعرای کمی پیش کسوت تر با دیدن رابطه لوطیها و نوچه ها سعی کرده بودند قرینه ای از آن را در مورد خود ایجاد کنند و بساط مراد و مرید بازی راه بیندازند که دو ایراد عمده داشت.نخست اینکه خود فرد به اصطلاح مرشد دیگر خودش را ختم شعر و فضل و ادب می انگاشت و بعدها اگر کتابی بدست می گرفت صرفا برای غلط گرفتن بود نه استفاده!
از طرف دیگر بدلیل تاثیر فرهنگ ساری و جاری طبقات فرودست یعنی تنگ چشمیُ بسیار کمتر از آنچه که فرا گرفته بود به مریدان یاد می داد که بعدا در برابرش به عنوان رقیب قد علم نکنند.
جمعه ها که ادارات و مغازه ها تعطیل بود در قهوه خانه غوغائی بر پا می شد که بیا و ببین.در ازدحام دود و بخار سنگین سر و صدا و همهمه شعرا که می خواستند شعرهای جدیدشان را برای هم بخوانند و تهاترا به به بگویند و چه چه تحویل بگیرند امکان شنیدن حرفهای دوستان گاها اصلا وجود نداشت.
با همه این معایبی که زندگی قهوه نشینی داشت محاسنی هم داشت که یکی از آن آشنا شدن با بسیاری از
سالها پیش در جلسات تفسیر شعر حافظ که توسط مرحوم استاد عابد صورت می گرفت کم و بیش شرکت داشتم.
جلسه به این صورت بود که ابتدا غزلی از حافظ خوانده می شد و شرکت کنندگان در جلسه بترتیب دیدگاهها و استنباطهای خود را در مورد شعر و مضمون آن بیان می کردند و در آخر سر استاد ضمن جمع بندی مطالب نظر خود که بیشتر به تفسیر سودی بسنوی نزدیک بود بیان می کرد.
در یکی از این جلسات ،یکی از دوستان که تازه کتابهای صور خیال و موسیقی شعر را خوانده بود جهد بلیغی داشت که هر بیت را بر مبنای محور عمودی خیال تفسیر کند.نوبت که به جمع بندی استاد رسید فرمودند:
البته به هیچ وجه منکر ارزش این کتاب ارزنده و تحقیقی نیستم ولی قبل از همه باید به این نکته توجه داشت که اگر چه دانستن این ریزه کاریها و جزئیات موجب سهولت و افزایش مهارت شاعر می شود ولی هیچ گاه کسی را شاعر نمی سازد.
شما باید به این مسئله توجه کنید که در ابتدا آثار ادبی و چکامه های پارسی سروده شدند و چند قرنی گذشت تا
نظامی عروضی یا شمس قیس آمدند و سعی کردند چهارچوبی برای آئین سرایش و نگارش شعر فارسی تدوین کنند.حتما این حکایت راشنیده اید که روزی رودکی مشغول تماشای گردو بازی کودکان بود در حین بازی گردوئی خود به خود داخل گودال افتاد و یک از بچه ها فریاد زد
غلطان غلطان همی رود تا بن گو
رودکی این جمله را موزون یافت و با افزودن سه مصراع دیگر قالب رباعی را ابداع کرد.
.در صورت تسلط کامل بر این مبانی می توان نظمی فنی و قوی تولید کرد ولی متاسفانه قریحه و ذوق خلاقه با آموختن بدست نمی آید.
غرض از ذکر این مطلب مواردی بود که بعد از خواندن برداشتهای دوستانی که در باره سه گانه مطلب نوشته اند به ذهن من رسید و خواستم در این اقتراح شرکت داشته باشم
ادامه مطلب ...