به علمدار کربلا
صبح دمیدن تو کدامین کرانه بود؟
ای آفتاب خسته که زخمت به شانه بود
در بی امان تیر خطر ،ای غیور محض!
نستوهی تو مایه بهت زمانه بود
افراختی لوای حقیقت بدون دست
وقتی تن تو تیر ستم را نشانه بود
روحت نتافت گریه طفلان که این خروش
بر گردهء حمیتّ تو تازیانه بود
آن امتناع آنی تو بر لب فرات
در کار عشق حادثه ای جاودانه بود
ای وای از آن دمی که گرفتند راه تو
قومی که در عناد و شقاوت یگانه بود
تنها ازین هجوم نیازرد جان تو،
از مشک نیز اشک تحسّر روانه بود
خیل ملائک از مژه کردند خون روان
از بس که نامرادی تو غمگنانه بود
مقصود عزم سرخ تو دیدار دوست بود
ورنه فرات و علقمه تنها بهانه بود
تبریز-اردی بهشت 76
* این شعر را دوسال پیش در وبلاگ قبلیم در ورد پرس نوشته بودم.که نقدهائی توسط دوستان نسبت به آن شده بود.در حال حاضر با اصلاحاتی مجددا در این پست عرضه می دارم.برای خواندن شعر اصلاح نشده و نظرهای دوستان به ادامه مطلب مراجعه شود.
دیدم دمشق را
شهری که همچو قابیل
آموخت از کلاغ*
در زیر خاکهای فراموشی
حقد و حسد چگونه تواند نهان کند
آنگاه انتقام و عقوبت را
با حیلتی حواله به دیگر زمان کند
دیدم دمشق و مسجد حمامه پرورش**
آنجا که زد به مصحف خود بوسهء وداع
عبدالملک چو تاج نهادند بر سرش
آنگونه ای که مرداب
تمکین کند قساوت گلهای گوشتخوار
این سرزمین ادبار
نوبت زند به نام هزاران سیاه کار:
عبدالملک ،ولید***
حافظ اسد،معاویه،بشّاراسد،یزید!
دیدم دمشق و غربت زینب را
آنجا که ایستاد
مهر سکوت از لب غم دیده اش گسیخت
چندان که برج و کنگرهء قصر انقیاد
در خود دهان گشود و فروریخت
دیدم دمشق و شوکت آل امیه را****
خاموشی بلال به باب الصغیر***** را
روح رقیه گفت در این سرزمین شوم
رحمی نمی کنند صغیر و کبیر را
دیدم دمشق را و ندانستم *قابیل پس از کشتن برادرش هابیل نمی دانست با جسدش چه بکند،دو کلاغ
فرستاده شد که با هم جنگ کنند و یکی از آنان کشته شود،و آن یکی کلاغ کشته
شده را به خاک بسپارد **عبد الملک پیش از رسیدن به خلافت بسیار اهل زهد و ورع بود و اوقات را
چنان به عبادت در مسجد می گذراند که به حمامه المسجد( کبوتر مسجد) معروف
شده بود.وقتی به خلافت رسید بر مصحف کریم بوسه زد و گفت دیگر بین من و تو
جدائی افتاد! ***نام حکام و خلفای اموی
این اژدهای هر نفسش آتش نفاق
-یاری گر معاویه در جنگ با علی-
اینک چگونه می کند از شیعه ارتزاق!
دمشق-آذر ماه ۱۳۸۶
**** امیه نام ارباب بلال بود که به خاطر اسلام اوردن بلال را بسیار مورد شکنجه قرار داد
***** باب الصغیر نام گورستانی در دمشق است
ادامه مطلب ...
۱
ک.ا در ایام جوانی علاقه زیادی داشت که در غزلهایش از کلمات محاوره ای و روزنامه ای استفاده کند و این را برای خود نوعی تشخص می دانست.روزی در انجمن ادبی غزلی خواند که در بیتی از آن کلمه شبکار را به کار برده بود:
کار من هر شب شده از عشق تو آه و فغان
کامیار خسته را شبکار کردی عاقبت
مرحوم استاد شیدا پس از شنیدن شعر لبخندی زد و گفت
آقای .... شغل جدیدت را تبریک می گویم
ک با تعجب پرسید چه شغلی؟
-همین شبکاری دیگر.شبکار یعنی فاحشه!
* نام شاعر به تصحیف نوشته شده.
**.راوی : جمشید علی زاده
2
شهرداری به مناسبت سالگرد انقلاب مراسم شب شعری بپا کرده بود و در قحط الرجال شاعر آقای و را مسئول برنامه و مجری کرده بود که از قضا سواد چندانی نداشت.
وقتی خواست اقای شهبازی را به خواندن شعر دعوت کند چنین گفت:
- و اینک از شاعر فقید جناب شهبازی دعوت می کنیم که برای خواندن شعر زیبایشان تشریف بیاورند.
- شهبازی با که با شنیدن کلمه فقید نمی توانست از خنده جلوی خود را بگیرد حین بلند شدن گفت
- خدا مرا رحمت کند!
ادامه مطلب ...
تاریخ هم طراز تو نام آوری ندید
چشم زمانه مثل تو روشنگری ندید
درج خلوص و صیرفی عشق تا هنوز
در پاکی عیار چو تو گوهری ندید
در تنگنای روز احد حضرت نبی
غیر از تو در هجوم خظر یاوری ندید
در هیچ عهد خرمن بیداد پیشگان
سوزان تر از عدالت تو اخگری ندید
ای محرم تو چاه نخیله ،غمان تو
آیا به شرح درد،مناسب تری ندید؟
جز دست مهربان تو در نیمه های شب
چشم یتیم کوفه،نوازشگری ندید
ماهیتی ست نامتناهی دل ترا
این طرفه ، روزگار در انس و پری ندید
ای راز ناشناخته عالم –ای علی-
تاریخ هم طراز تو نام آوری ندید
اردیبهشت ۷۶-تبریز

هفته ای که گذشت ،جامعه ادبی تبریز شاهد ضایعهء مولمه ای بود و یکی از مشاهیر خدوم و فروتن ادبیات پس از 87 سال عمر پربار، رخ در نقاب خاک کشید.استاد مهربان و با احساسی که شمع حضورش در هر محفل، اسباب رونق و اعتبار آن جمع بود و خیل مشتاقان به فراخور درک خود از خوان فضلش متنعم می شدند.
خدمات شایان استاد یحیی شیدا چیزی نیست که در این وجیزه ء کوتاه امکان بازتاب یافتن داشته باشد اما ذکر شمه ای از آن حداقل به لحاظ اینکه سهم کوچکی از دین به ایشان را ادا می کند خالی از فایده نیست.برای سهولت این نوشته در چند بخش عنوان می شود:
الف.فعالیت ادبی
استاد یحیی شیدا در سال 1303 هجری شمسی در تبریز دیده به جهان گشود، پدرش مرحوم حسن یوزباشی چرندابی از مجاهدان مشروطه و از محله چرنداب تبریز بود.
استاد شیدا، مدتی در مدرسه طالبیه تبریز رشته علوم دینی را تحصیل کرد و به زبانهای آلمانی، عربی، ترکی و فارسی آشنایی کامل داشت.
این محقق ادیب در ایام صباوت از محضر بزرگوارانی چون جعفر خندان ،علی فطرت و مولانا یتیم تلمذ کرده بود و اصول مقدماتی فنون بدیع و عروض را فرا گرفته بود بویژه از محضر مولانا یتیم –از اساتید ادبیات رثائی- که دلبستگی خاصی به ایشان داشت و هنگام صحبت از ایشان اشک در چشمانش حلقه می زد. و اما به آموخته های کلاسیک اکتفا نکرد و به منزله دانش جوئی از هیچ فرصتی برای تتبع و تحقیق غافل نشد و در عین حال هیچ گاه محفوظات و دانسته های خود را خطا ناپذیر نمی دانست و بسیار اتفاق می افتاد که وقتی از