.

.

.

.

سه گانی ها ۱۲



۱

از بس که پای بند سکون است و انجماد

انسان از ابتدا

ترجیح داد سنگ پرستد به جای باد!


۲

کاش خبر داشت دیکتاتور که پس از او

می شود آماج ریشخند و اهانت

پوستر در دست چاکران ثنا گو!


۳

در آسمان تهی از بشارتی روشن

غنیمتی ست عبور پرنده ای هرچند

پرنده ای که سفر را گزید بر ماندن!


۴

اگر این ابر جای ما زبانی داشت

برای شرح درد ما

زمین را از طنین رعد می انباشت!

نگاهی به معمای هویدا



مرور زندگی و منش بازیگران عرصه سیاست بویژه حکومت قبلی که بدلیل از بین رفتن حساسیتهای ناشی از حب و بغض امکان طرح آزادانه تر انتقاد وجود دارد سرگرمی ارزشمندیست بویژه اگر نگارنده کتاب در کارش خبره باشد و فارغ از تعصبات کور تکه هائی از پازل حقیقت را به ما نشان دهد.

چه بسی می توان با خواندن فرازهائی از این کتاب و قرار گرفتن در متن پاره ای از رویدادها به بازسازی و تطابق آن با رویداد های زمان خود پرداخت و بر این مبنا خرد و عقلانیت زمامداران کنونی را به قضاوت نشست  .

در ایام تعطیلات فرصتی به من دست داد که کتاب ارزشمند معمای هویدا نوشته دکتر عباس میلانی را مطالعه کنم.و از زاویه ای دیگر به قضاوت در باره این شخصیت بد فرجام بنشینم. جالب اینست که در باره هویدا پیش از این در  کتاب هویدا-سیاستمدار پیپ و عصا و گل ارکیده – نوشته خسرو معتضد و از سید ضیا تا بختیار  بقلم مسعود بهنود و نیز سیاستمداران ایران بقلم محمود طلوعی و نیز خاطرات خلخالی مطالبی خوانده بودم و لذا اطلاعات جدیدی با خواندن این کتاب برایم حاصل نشد ولی نحوه پرداخت و نگاه متفاوت مورخ باعث شد که کتاب برایم ارزشمند و خواندنی جلوه کند.

] (عباس ملک زاده میلانی(متولد ۱۳۳۸) مورخ، ایران‌شناس و نویسنده‌ای ایرانی و ساکن آمریکا است. میلانی مدیر برنامهٔ مطالعات ایرانی در دانشگاه استنفورد و استاد فراخوانده دانشکدهٔ علوم سیاسی آن دانشگاه است. او همچنین همکار و یکی از سرپرستان پروژه دموکراسی ایران در مؤسسه هوور است.

میلانی در ۱۳۴۵ از دبیرستان فنی اوکلند فارغ‌التحصیل شد و مدرک لیسانس خود را در علوم سیاسی و اقتصاد از دانشگاه برکلی، کالیفرنیا دریافت نمود و در ۱۹۷۴ دکترای خود را در رشته علوم سیاسی از دانشگاه هاوایی گرفت

ادامه مطلب ...

سه گانی ها ۱۱




۱

یک نه اگر از این دیار می خاست

در چنگ سلاطین زبون نمی شد

بازیچه ی امیال دون نمی شد!

۲

تلویزیون هرچه داشت شعبده رو کرد

ذهن معلق میان حیرت و تردید

غیر وقاحت از این مقوله نفهمید!

۳

روی دیوار شبانگاه نوشتم مشعل

روز روشن تو نوشتی ظلمات

نشود مشکل من با تو به اسانی حل!

۴

با بار اندوه و تشویش حیران

در ناکجا بغض خود را ببارد

این ابر بی آسمان-یعنی انسان-

شعری از ادیب الممالک


                                          

                                           برخـیز شـتربـانـا بربـنـد کـجـــاوه

کز چرخ همی گشت عیان رایت کاوه

در شاخ شجر برخـاست آوای چکاوه
وز طول سفر حسـرت من گشت علاوه

بگذر به شتاب اندر از رود سمـاوه
در دیـده مـن بـنـگر دریـاچـه سـاوه

وز سینه ام آتشکده پارس نمودار 

از رود سماوه ز ره نجد و یمامه
بشتاب و گذر کن به سوی ارض تهامه

بردار پس آنگه گهرافشان سرخامه
این واقعه را زود نما نقش به نامه

در ملک عجم بفرست با پر حمامه
تا جمله ز سر گیرند دستار و عمامه

جوشند چو بلبل به چمن کبک به کهسار 

بنویس یکی نامه به شاپور ذوالاکتاف
کز این عربان دست مبر نایژه مشکاف

هشدار که سلطان عرب داور انصاف
گسترده به پهنای زمین دامن الطاف

بگرفته همه دهر زقاف اندر تا قاف
اینک بدرد خشمش پشت و جگر و ناف

آن را که درد نامه اش از عجب و ز پندار 
ادامه مطلب ...

هست معلم پیمبری که برتبت/بر تر ازو نیست جز خدای معلم

چه میدانند معماران فردا

همین از فرط غم افسردگانند

که از سنگینی بار معیشت

چو موری خسته گام و ناتوانند

 

هنوز از امتیاز علم گویند

برغم دیدن رجحان ثروت

تو گوئی نیست آن جز رنج و حرمان

تو گوئی نیست جز نفرین و نکبت

 

عدد هائی که مشق کودکان است

برایش شکل اقساط است و کابوس

به شاگردان چه سان امّید بخشد

چو خود این گونه غمگین است و مایوس!

 

یقینا پیشه ی پیغمبران است

همین شغلی که در آن آب و نان نیست

چه حاصل شغل دوم بر گزیند

که جز اسباب رنج توامان نیست

 

ردای معنویت کی برازد

به قد صاحب بنگاه املاک

که این درگیر با تهذیب نفس است

ولی آن فکر و ذکرش آجر و خاک!

 

چه می شد جای تجلیل دروغین

به فکر درد امثال تو بودند

به جای این مراسمهای مضحک

غبار از خاطر تو می زدودند

 

اردی بهشت 72