رد پای مانده بر جاده
چون خطی هر چند ناخوانا
با شتاب من ،سخن ها داشت:
-با درنگی می توان این راه را سنجید،
هر نشیب و هر فرازش را
صحنه ای پنداشت از دیروز یا فردا
کودکی را دید
گرم چندان از تب بازی که سرمای زمستان را نمی فهمد
و جوانی که تجسم می کند اصلاح دنیا را
از ورای عینکی از آرمانهایش!
پیر مردی دید،
که فقط با جست و خیز کودکان پارک
می تواند خویشتن را زنده انگارد!
با درنگی می توان فهمید
تا چه مایه کفش فرسودیم
و در این دلگیری ِ تکرار
جز به دور خود نپیمودیم!
دوم خرداد 89
ادامه مطلب ...
این خانه جهنم است
مشخصات:کارگردان:سوسن تسلیمی-محصول سوئد
داستان فیلم:
آقای سربندی یک ایرانی مهاجر در سوئد است که در آنجا با مادر و همسرش نانا و دو دخترش گیتا و مینو و پسر کوچکش سامی زندگی متشنجی دارد. او یک آشپزخانه خانگی دارد و به همراه نانا که خیاطی هم میکند با فروش غذاهای ایرانی امرار معاش میکند ،اما همسرش با تعمیر کار چرخ خیاطی که گاه و بیگاه به آنان سر می زند ارتباطاتی مشکوک دارد.و سربندی بدلیل نیاز مالی که به کار همسرش دارد نمی تواند پیگیر این قضیه باشد.. دخترش مینو که سابقا آرایشگر بوده بعد از یک رابطه ء عشقی ناموفق و مخالفت پدرش به آمریکا می رود اما پس از مدتی به اصرار مادر سربندی و به رغم مخالفت سربندی تازه به خانه برگردانده شده است و اگر چه میگوید در آنجا در رستوران کار میکرده اما در واقع در یک کلوب استری...... میکرده است. دختر دیگرش گیتا در شرف ازدواج با مردی است که در جوارشان زندگی میکند، ولی این دو هم ظاهرا از مدتها قبل با هم ارتباط داشتهاند. تفریح سامی نیز که یک نوجوان است سیگار کشیدن مخفیانه و تماشای مجلات ...رنوگرافیک با دوستانش است. به علاوه، مادر پیر سربندی که یک کلمه هم سوئدی بلد نیست با اصرارش در پیاده کردن آداب و رسوم ایرانی در خانه مشکلات را دو چندان میکند. در روز عروسی گیتا مشکلات خانواده اوج میگیرد ،پدر مینو را در اطاقی حبس می کند تا عروسی را بدون حضور او بر پادارد.ولی فرار مینو از اطاق و حضور در عروسی با لباس رقاص عربی منجر به درگیری و برهم خوردن مهمانی میشود.
آنچه مرا به نوشتن دربارهء این فیلم واداشت ،پیام و محتوای این فیلم بود و تضادی که وامی داشت تا در مورد چهرهء مثالیی که ازسوسن تسلیمی –بازیگز نقش فاطمه سریال سربداران-ساخته ام ،تغییر عقیده دهم،وگرنه بنده هیچ اطلاعی از سینما و شگردها و تکنیکهای آن ندارم.
هرچند در مورد ادبیات هتاکانه و رکیک این فیلم و تصویر مخدوش و فاسدی که از ایرانیان مهاجر نشان می دهد،اعتراض های زیادی شده است ولی بهتر است از زاویه ای بدون تعصب نیز به این این اثر نگریسته شود و کنش ها و واکنشها از منظره ای بی طرفانه مورد تحلیل قرار گیرد.
ادامه مطلب ...رفتیّ و بی تو بغض سنگین در گلو ماند
دل در سکوت سرد بیزاری فرو ماند
رفتیّ و از این گوشه ء عزلت گرفته
آواره ای در کوچه های جستجو ماند
بعد از تو این تنهائی ویران کننده
آئینه ء دقّی شد و در پیش رو ماند
آری،هزار و یکشب بی روح اندوه
با داغ ِ مرگ ِ شهر زاد قصه گو ماند!
با رفتنت ای نو بهار سبز موعود
از باغ تنها قصه ء سنگ و سبو ماند
هر لحظه با برق تبر افتاد سروی
تصویری از تشویش در چشمان جو ماند
بعد از تو بودن یا نبودن تحفه ای نیست
وقتی که از عمرم حریق آرزو ماند!
مهاباد-دی ماه 75
انگیزهء در آمدن سزار به کیش ترسائی این بود* که گویند او پیر و بد رفتار گشت و دچار پیسی شد .رومیان خواستند او را بر کار کنند و دارائی اش را به وی واگذارند .او با نیک خواهان خود به کنکاش نشست و آنان گفتند :تاب پایداری در برابر مردم را نداریم ،زیرا برای بر کناری تو هم داستان شده اند ؛با ترفند و نیرنگ کار خود را پیش ببر و خر خود را از پل بگذران.آئین ترسائی دراین هنگام به گونه ای نهانی در میان مردم راه یافته بود.به او گفتند از ایشان فرصت بخواه که به دیدار بیت المقدس روی ،چون بدانجا شوی به کیش ترسائی در آئی و مردم را به این کیش در آوری که در برابر تو سر فرود آورند و زیان کسان از پی سود خود بجوئی و دین اندر آری به پیش!دستاویز دین را بهانه سازی و نافرمانان خویش را بدست فرمانبران خویش کشتار کنی،چه این بار شمشیر دودم و برّندهء دین را به دست خویش داری!هیچ مردمی بر سر دین کارزار نکرند ،مگر که پیروز گشتند.
او چنان کرد و گروه انبوهی پیرو او گشتند و فراوانی به ناسازگاری با وی برخاستند و بر کیش یونانی بماندند.او به جنگ با ایشان برخاست و بر ایشان پیروز گشت و ایشان را کشتار کرد و دانش و کتابهای ایشان را بسوخت و و حکمتهاشان را از بین برد!
کامل تاریخ-عزالدین ابن اثیر-ترجمهء دکتر محمد حسین روحانی-ص 461
*نمی خواستم در مورد این مطلب حاشیه ای بنگارم ولی برای جلوگیری از برخی سوء تعبیرها فقط خواستم به این نکته اشاره کنم که گاهی تعصب ،کار دست آدم می دهد ،چنانکه ابن اثیر مورخ شهیر را به بافتن این داستان واداشته است ،غافل از اینکه ممکن است همین فکر توسط عده ای در مورد دین مبین نیز تداعی شود.
راستی چرا وقتی نمی توانیم حقیقتی را بپذیریم سعی می کنیم با هر لطایف الحیلی که می توانیم انرا مخدوش جلوه دهیم؟