.

.

.

.

این ندانستن

آن سوی این دشت ِ وحشت ،گرگ و میش

از یک آبشخور بنوشند آب ِ خویش

خواب نیلوفر نیآ شوبد نسیم

بر نخیزد با تکانی موج بیم

نیست هر شاخی کمین گاه پلنگ

پشت هر سنگی نمی بینی تفنگ


آن سوی این دشت وحشت،ای دریغ

کس نمی داند کجا یابد طریق

این ندانستن به پای جستجو

کرده بی رحمانه خنجرها فرو


حال ما چون حال محکومان دار

بی ثبات ست از دوار انتظار

با شمارشهای معکوس این دوار

می برد ما را در آخر پای ِ دار


نه برای صبر و تمکین انعطاف

نه به رفتن همتی خارا شکاف

"مرگ یک بارست شیون نیز هم"

از چنین برزخ رهیدن نیز هم

نشکنی تا هیبت تشویش را

ناظری هر لحظه مرگ خویش را

دوم تیرماه 88

ادامه مطلب ...

خواندنی ها

آغا محمد خان قاجار چون فرزندی نداشت تصمیم گرفته بود که حکومت را پس از خود به برادر زاده اش بابا خان-فتح علی شاه –بسپارد، لذا جهد بلیغی داشت که امور مملکت داری را به او بیاموزد و به همین دلیل در اکثر جنگهایش او را همراه با خود می برد.

در یکی از لشکرکشی هایش به قفقاز بین دو نفر از سپاهیانش به خاطر تصاحب یک اسب اختلاف افتاد و آن که پر 

زور تر بود اسب را از آن خود کرد.سرباز دوم به فکر انتقام جوئی افتاد و چنین عنوان کرد که سرباز اول قصد کشتن شاه را داشته است.بر همین اساس دادگاهی در حضور خان قاجار و ولیعهدش بر گزار شد و شاکی و متهم یکایک حرفهایشان را زدند و در آخر از چند شاهد ماجرا نیز تحقیق به عمل آمد و مشخص شد که مسئله یک تلافی شخصی بوده،لذا آغا محمد خان رو کرد به باباخان و گفت:

-حال اگر تو قاضی باشی چگونه قضاوت می کنی؟

بابا خان تعظیمی کرد و گفت:

-فدایت شوم عدالت حکم می کند که کسی که تهمت بی اساس زده مجازات شود.

خان قاجار لبخندی زد و گفت:

-از نظر عدالت حکم تو درست است ولی ما حکممان را باید بر اساس سیاست انجام دهیم.سیاست می گوید که کسی که در ذهنش تهمت کشتن شاه را می پرورد و کسی که به کشتن شاه متهم می شود و کسانی که به عنوان شاهد در این محکمه حضور می یابند ،وقتی می بینند تصور این کار محال نیست می توانند یک روز به صرافت آن بیفتند که تصور خود را عملی کنند لذا مصلحت بر این است که هم شاکی و هم متهم و هم شاهدان ماجرا معدوم شوند تا حتی تصور این قضیه هم به ذهن کسی خطور نکند!

2

هاشمی رفسنجانی در خاطرات زندان خود می نویسد :یکی از تفریحات ما در زندان شاه این بود که در دور تا دور سلول می نشستیم و دیوان حافظ را می گرفتیم و بر اساس صفحه به هر کس می افتاد غزلی از حافظ را با آواز می خواندیم.حال تصور کنید شنیدن غزل حافظ با آواز مرحوم طالقانی یا منتظری چقدر زجر آور است.من نیز هم که به بد صدائی معروف بودم.روزی در همین سرگرمی ها غزلی از حافظ را با صدای بلند می خواندم.مرحوم طالقانی لبخندی زد و فرمود :شاید یکی از علتهای حرمت غنا و موسیقی این باشد که افرادی چون شما را از خوانندگی باز دارد!

ادامه مطلب ...

آرامش

هرچه بر درد ِ من دلشده درمان بخشند

باز آرامش پیش از دم طوفان بخشند

سرم آنست که هرگز نپذیرد سامان

دوستان بیهده کوشند که سامان بخشند

گرد صد قافله اندوه به خاطر دارم

کاش این آینه را روح درخشان بخشند

فصل گل ترسم از آنست که اشباح عسس

دُرد وحشت ،عوض باده ،به مستان بخشند

تا ز هر خارُبنی خون شکاری جاریست

ناز را کی به غزالان بیابان بخشند

لاف پرهیز و غم جاه زهی لاف دروغ

این نه آن گونه گناهیست که آسان بخشند

باش تا صبحگه حشر ببینی به عیان

چون به هنگامه ی این سلسله پایان بخشند

لاله را فخر همین بس که چو روئید از خاک

بر دلش آتشی از داغ شهیدان بخشند

راثی از دولت عشق است و قبول خاطر

حسّ وحالی که بر این نظم پریشان بخشند!

ادامه مطلب ...

۲ سالگی وبلاگ

نمی دانم چرا هر وقت به وبلاگ و پدیده وبلاگ نویسی فکر می کنم یاد روزنامه های دیواری زمان مدرسه می افتم.بریده هائی از مطالب و عکسها که بر روی مقوائی می چسباندیم و به عنوان فعالیت فوق برنامه زیر نظارت دبیر پرورشی که آن زمان همه کاره ء مدرسه بود به تابلوی بورد می زدیم.غافل از این که هیچ کدام از بچه های بازیگوش حتی نیم نگاهی هم به آن نمی انداخت!جز کسانی که به نوشتن علاقه داشتند.

بعدها که پای مان به نشریات و جراید باز شد و با مشکلات کاری دوستان روزنامه نگار آشنا شدیم ،تازه فهمیدیم که

هزار نقش برآرد زمانه و نبود

یکی چنانکه در آئینه تصور ماست

با هر رویکردی به پدیده وبلاگ و وبلاگ نویسی نگاه کنیم ،نمی توانیم منکر تاثیر این دل مشغولی جذاب در قشر تحصیل کرده شویم.قشری که در جامعه ء تک صدائی و بی تریبون معاصر بدنبال جائی برای ارائهء دیدگاهها و نقطه نظرات خود می گردد و می خواهد با طیف های هم فکر خود ارتباط برقرار کند.حال فرق نمی کند که وبلاگ نویس یک فعال سیاسی باشد یا یک شیفته ادبیات و بخواهد نظریات و نوشته های خود را در معرض نقد و داوری مخاطبین قرار دهد.

در عین حال استقلال رای و دامنه ء آزادی که در محدودهء وبلاگ وجود دارد و نویسنده را در ثبت هر عقیده و محتوائی بدون رد شدن از صافی ممیّزی آزاد می گذارد، در هیچ پدیده رسانه معاصر وجود ندارد.

هر چند این دست آورد بدون تبعات نیست . پارسال در نشریه سپید در مطلبی با عنوان سندرم حاد وبلاگ نویسی به ابعادی از آن با زبان طنز اشاره شده بود و مثلا عارض شدن نوعی خود شیفتگی ،ذکر شده بود که به وبلاگ نویس احساسی دست می دهد که فکر می کند تمام کارهای جزئی و روزمره اش مهم است و بطور مثال رفتن به نانوائی و خریدن نان آنقدر جالب است که پستی را به آن اختصاص دهد و از خوانندگان وبلاگش توقع داشته باشد که وقت خود را صرف خواندن آن مطلب بی سرو ته کنند.

البته این تبعات در مقایسه با جنبه های مثبت وبلاگ نویسی ناچیز است بویژه در مورد کسانی چون من که ادعای اهل قلم بودن دارد و بی واسطه با نظرهای مثبت و منفی خوانندگان مواجه می شود.و همین ایجاد نوعی تولرانس و نقد پذیری در فرد می کند.بسیاری از نظریاتی که در مورد نوشته ها ابراز می شود برخلاف نظریات مطرح شده در محافل ادبی ،آمیخته به حب و بغض ها و ملاحظات خاص نیست و آئینه ایست شفاف و صادق.باید اعتراف کرد که این فرصتی که برای ما فراهم شده تا آثار خود را مستقیما در معرض قضاوت مخاطبان قرار دهیم و از عکس العمل آنان آگاه شویم خود توفیقی ست که باید قدر آن را بدانیم.

این وبلاگ ها حسنی دیگر هم دارند و آن اینکه روزنه ایست برای آشنائی .دوستان بزرگواری که منت می نهند و با اختصاص وقت و حوصله شان به تکمیل و افزودن اطلاعات راقم وبلاگ همت می گمارند .و همان طور که مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد،از دم همت اینان است که این کلبه های مجازی رونق می گیرد.

درمورد وبلاگ بنده،لطف و بزرگواری عزیزان و بزرگانی چون استاد آذرین،هاشمی زاده،استاد کشکولی،جناب قاسم ترکان،ناظم الرعایا،خانم پارسائی ،حسین شیر دل ،نستر جهان،رنجیده،سید قاسم ناظمی،شیدا ،دردانه،ژیلا راسخ،خانم رحیمی ،طاهره دررودی ،طرفه ،ابن محمود،محسن صلاحی،دست خیال،مهدی فرزه،شیرین زبان ،نصرالله غیبشاوی،بلبل،فرشید باغشمال،استاد مصباحی،آقای طیبی،الهیاری،رضا همراز،سید مهران موسوی،الهام حیدری،دکتر علی حیدری،از اوراد گل سرخ،نسیم عشق و عدالتخواه .دیگر بزرگواران و اساتید همیشه شامل بوده که مدیون محبتهای بی شائبه ء آنها هستم.

در نگاشتن این وبلاگ همیشه چند نکته را سعی داشته ام رعایت کنم .نخست آنکه تنها در محدوده ادب و فرهنگ مطلب بنویسم و وارد عالم سیاست با همهء جذابیتهایی که دارد نشوم،چرا که معتقدم سیاست نیز یک علم پیچیده است که بدون دانستن الفبای آن حاصل کار ما صدور احکام و تحلیلهای غلط است.

دوم اینکه به جریان آزاد نظریات اعتقاد دارم و نظریات را بدون تایید منعکس کرده ام و جز در چند مورد که نظر حاوی مطالب خلاف عفت یا سخیف بوده و متضمن توهین به کسی، نظری را حذف نکرده ام.

سوم اینکه کارهائی که با عنوان شعر در این کلبهء مجازی ارائه می دهم بیشتر کارهائی غیر حرفه ای و تفننی است.نگاه من به شعر همیشه نگاهی از سر تفنن و سرگرمی بوده و همیشه از محافل ادبی بدلائلی گریزان بوده ام.دلیلش را در پستی با عنوان نگاهی به شاعرلر کتابی عنوان کرده ام.لذا همیشه استدعا دارم که کاستی های نوشته های مرا به کمال خود ببخشائید.

در خاتمه لازم می دانم از حوصله و بزرگواری همسرم تشکر کنم که بهترین مشوق و راهنما برای من بوده است .

دوست بزرگوارم مسعود ناظم الرعایا از سر لطف ا مطلبی را در باره وبلاگ من نگاشته اند که ضمیمه این پست می کنم.

ادامه مطلب ...

طراحی لوگو

فرایند طراحی لوگوی بلاگ Vivid Ways


فرایند طراحی لوگوی بلاگ Vivid Ways

آموزش طراحی لوگو از ابتدا تا انتها


Vivid Ways یک بلاگ جدید متمرکز روی بهبود شخصیت افراد و زندگی شاد و پویا است که اهداف آن شامل القا و تشویق خواننده به عقاید و نکاتی در مورد چگونه زیستن و لذت بردن از زندگی است.
ادامه مطلب ...