لطایف الشعرا

دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:08 ق.ظ



۱


سالها پیش به خاطر سوء تفاهمی بین  استاد شهریار و اساتید انجمن ادبی تبریز نقاری رخ داده بود و با توجه به طبع حساس شهریار اساتید می خواستند به این کدورت پایان بدهند.استاد سلطان آبادی وقتی از جریان باخبر می شود می گوید من خودم قضیه را حل می کنم.لذا یک روز بعد از ظهر قرار می شود چند استاد با گل و شیرینی دسته جمعی به منزل استاد در محله مقصودیه بروند.

رفقا سر وقت در محل حاضر شده و پس از مدتها دق الباب از پشت در صدای استاد را می شنوند.وقتی استاد در را باز می کند از دیدن آنان بسیار ناراحت می شود و شروع می کند به توپیدن به آنها که با چه روئی به خانه او آمده اند و کسی لام تا کام چیزی نمی گوید. در این حیث چشم استاد به سلطان آبادی می افتد که با خونسردی دارد به حرفهای نه چندان خوشایندش گوش می دهد لذا عصبانی تر می شود که :

-سلطان آبادی ،تو که رسما دیوانه ای .تو دیگر برای چه اینجا آمدی؟

سلطان آبادی جواب می دهد:

والله به من گفتند که بخش روانی گمش قیه(نام محله ای در تبریز) در مقصودیه یک شعبه زده ،چون بهر حال به من مربوط می شود خواستم ببینم درست گفته اند یا نه؟

عصبانیت استاد از این جواب رندانه فروکش می کند و ماجرا ختم به خیر می شود!

 

۱ 

 سالها پیش به خاطر سوء تفاهمی بین  استاد شهریار و اساتید انجمن ادبی تبریز نقاری رخ داده بود و با توجه به طبع حساس شهریار اساتید می خواستند به این کدورت پایان بدهند.استاد سلطان آبادی وقتی از جریان باخبر می شود می گوید من خودم قضیه را حل می کنم.لذا یک روز بعد از ظهر قرار می شود چند استاد با گل و شیرینی دسته جمعی به منزل استاد در محله مقصودیه بروند.

رفقا سر وقت در محل حاضر شده و پس از مدتها دق الباب از پشت در صدای استاد را می شنوند.وقتی استاد در را باز می کند از دیدن آنان بسیار ناراحت می شود و شروع می کند به توپیدن به آنها که با چه روئی به خانه او آمده اند و کسی لام تا کام چیزی نمی گوید. در این حیث چشم استاد به سلطان آبادی می افتد که با خونسردی دارد به حرفهای نه چندان خوشایندش گوش می دهد لذا عصبانی تر می شود که :

-سلطان آبادی ،تو که رسما دیوانه ای .تو دیگر برای چه اینجا آمدی؟

سلطان آبادی جواب می دهد:

والله به من گفتند که بخش روانی گمش قیه(نام محله ای در تبریز) در مقصودیه یک شعبه زده ،چون بهر حال به من مربوط می شود خواستم ببینم درست گفته اند یا نه؟

عصبانیت استاد از این جواب رندانه فروکش می کند و ماجرا ختم به خیر می شود!

 

2

ش یکی از شاعران نوحه سرا با اخلاقهای خاص خود بود که با ادعای معرفت شناسی عده ای را بدور خود جمع کرده بود و بزعم خود برای آنها تفسیر مثنوی می گفت.

یک روز در کافه شعرا در حضور جمع انبوهی صحبت از بیتی از مثنوی رفت و هرکس چیزی در مورد آن گفت.ش برای اینکه نشان دهد دیگران چیزی نمی دانند با افاده و تبختر گفت:

-این بیت ،بیت ساده ای نیست و نباید در مورد آن سرسری نظر داده شود.اتفاقا خود من 5 روز پیش فقط دو ساعت در مورد تفسیر آن صحبت کرده ام.

یوسف پریشان که شاعری لوده و بیهوده گو بود به میان صحبتش  پرید:

آیا حین صحبت از شما سوالی هم کردند؟

ش با تعجب جواب داد:

نه

پر یشان پوز خندی زد و گفت :

بابا اگر بنا به سوال نکردن باشد من 4 ساعت می توانم صحبت کنم. دیگران مثل بز اخفش حرف می زنند و من قصه حسین کرد شبستری را به اسم تفسیر به خورد خلایق می دهم.

 

3

رحمان .ف یکی از شاعران مقلد احمد شاملو بود که خود را حادثه ای در ادبیات شعر نو می پنداشت و از این لحاظ موجبات دلزدگی دوستان را فراهم می کرد.

یک روز با حالتی بر افروخته و هیجان آمیز و در حالی که انتظار داشت همه را به همدردی وادارد به جمعی از شاعران رو کرد و گفت :

می خواهم برای همیشه از دنیای شعر و شاعری خداحافظی کنم.

 استاد جمشید علی زاده که در رک گوئی و بی ملاحظگی از نوادر ایام است فرمود:

-مبارک است جوان.ای کاش این خدمت به ادبیات را زود تر انجام می دادید.

ر.ف که جاخورده بود پرسید:

-چرا خدمت؟

جواب شنید:

-آنچه از قلم شما جاری شده ضایعه ادبی بوده و براستی خشکیدن این قلم برابر است با بهبود و التیام پس خدمتیست بزرگ و غیر قابل وصف!

 

4

 

ا.ج یکی از شاعران ساده دل بود که رفتارهای خاص او گاها بابت انبساط خاطر اهل انجمن می شد .روزی در محضر استاد سلطان آبادی شعری خواند با این مضمون:

 

تو از فخر تبار آذری، والاتبارانی

بنازد بر تو تبریز و تمام خلق ایرانی

 

استاد که سالها معلم ادبیات بود از نظر دستوری بر شعر ایراد گرفت که

 

برای والا تبارانی مرجعی وجود ندارد.برای اینکه معنای شعر درست در بیاید بهتر است مصراع اول را چنین بنویسی:

 

تو از فخر تبار آذر و والا تبارانی

 

ا.ج با قاطعیت گفت: شاعر نباید تابع دستور زبان باشد بلکه این دستور زبان است که از روی شعرهای شاعران بزرگ تنظیم شده است.

همین چیزی را که شما می گوئید اشکال دستوریست استادی نوشته خوب هم از آب در آمده و کسی بر آن غلط نگرفته!

سلطان آبادی با تعجب پرسید کدام استاد و چه نوشته؟

 

ا.ج خواند:

 

شمع بزم عاشقانی ،اخترانی  روشنانی

با تو روشن می شود شبهای بی فردای عالم

 

استاد گفت بابا اینکه همان اشکال را دارد.اصلا این شعر کیست

ا.ج با قاطعیت گفت:

 

خودم!

نظرات (10)
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:05 ق.ظ
لطایف زیبا و بی نظیری بودند
مخصوصا اخری منکه بی نهایت لذت بردم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 03:13 ق.ظ
سلام
دعوتید به پرچینی از خیال. به صرف "معجزه"
قدم رنجه کنید
امتیاز: 0 0
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 10:30 ق.ظ
سلام آقای دکتر
خداوند روح هر دو بزرگوار را غرق در رحمت بیکران خود کند .
امتیاز: 0 0
دوشنبه 12 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 10:11 ب.ظ
آرام‌تر از «دستمال ِ اشکی» تو
و
بی تابی موهای طلایی من در سمفونی بادهایی بیقرار

به روزم با کابوس/ های مشترک

و لینک مقالات جدید منتشر شده‌ام در سایت‌های کندو و شاعران پارسی زبان
و خبر داغ تنوری نوشت از سایت ادبی- هنری فراز
.
.
قافیه‌ها را ول کن.
به حاشیه نرو.
بپر وسط متن
...

منتظرت هستم
می‌آیی؟


امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 13 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 01:25 ق.ظ
ممنون از حضور و نظرتون
امتیاز: 0 0
چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:04 ق.ظ
سلام دوست عزیزم!
سایت "شعرانه " که سایت تخصصی شعر ایران و جهان است برای معرفی سه گانی و شاعران سه گانی پرداز از من خواسته است باهاشون همکاری کنم. قرار است هرماه یکی از دوستان معرفی شود واز دو تا سه نفر هم سه گانی هایشان در سایت گذاشته شود. از شما دوست گلم میخواهم ضمن بیوگرافی مختصری از خودتان، حداکثر ده سه گانی هم برایم به صورت نظر خصوصی در وبلاگم بگذارید تا بتوانم سریعتر و مرتب آثار و دوستان را معرفی کنم . ضمنا تقدم و تاخر معرفی عزیزان نشان برتری یا کهتری هیچ کس نیست و من به ترتیب آثار رسیده ، دوستان را معرفی خواهم کرد. پیشاپیش ازشما ممنونم.آدرس این سایت هم در پیوندهای وبلاگم هست.
امتیاز: 0 0
پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 08:07 ب.ظ
سلام آقای دکتر.
اول تبریک به خاطر عید سعید.
دوم روایات لطیف را خواندم و هم آموختم و هم در این روز عید باعث انبساط خاطر بیشتر شد. بویژه اولی و آخری برایم خیلی شیرین بودند. دست مریزاد.
تندرست و شاد باشید همیشه. توی تصاویر این گوشه هم گل پیدا نمی شه...
امتیاز: 0 0
جمعه 16 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:07 ق.ظ
سلام بر استاد و برادر ارجمندم
همه زیبا و لطیف بودند . براستی یک قلم توانا میتونه یک کتاب مطلب رو در چند سطر طوری بیان کنه که خواننده متنبه شده و بیاموزد و در عین حال انبساط خاطر یابد . ممنون
امتیاز: 0 0
جمعه 16 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 12:08 ق.ظ
سلام مجدد
ببخشید.
میلاد امام زمان (عج) را تبریک عرض می کنم.
امتیاز: 0 0
شنبه 31 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 11:19 ق.ظ
از لطایف زیبایی که نوشتید سپاس .....خواندنش حس خوبی داشت .....
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام : ایمیل : وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد